خرید بک لینک
در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «انقلاب» را می‌خوانید.!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> کمدی الهی... انقلاب انقلاب بوی انقلاب می آید نفس هایم روبه بهبودی می رود قدم هایم محکم تر شده احساسات , پررنگ انگار که چهارچوب های زندگی ام تغییر کرده و شکسته شدهبه دوردست ها می اندیشم و قدم هایم را محکم و پایدار برمی دارم دیگر به پشت سر نگاه نمی کنم و از مسیر سبز خود لذت می برم نگاری از تحول بر دیواره های باورم نشسته و اصل های زندگی ام را به چالش کشیده گویی با خود مژده ای دارد و من این ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 20:55

در این مطلب، جزئیات مربوط به «کمدی الهی» ارائه شده است.!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> کمدی الهی... کمدی الهی راه را گم کردم و باز به خانه ی اول بازگشم  سال هاست که با کینه ای کهنه به دنبال مسیر خوشبختی می گردم چه بسیار اندوه ها پشت این نقاب من آرامیده است حال که بازگشتم ...حال که جز شکست هیچ چیز دستم را نگرفت ....دیگر تلاش نمی کنمبه استقبال سکوت می روم...و زندگی خاکستری ام را  بی نقاب تماشا می کنم .   کمدی الهی راه را گم کردم و باز به خانه ی اول بازگشم  سال هاست که با کینه ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 20:55

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «هزار و یک شب».!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> کمدی الهی... هزار و یک شب خواب ، چشم هایم گرفت از خستگی دیگر رهایی نیست انگار راه این شب را گرفت پاهای مندیگر توانی نیست انگاردر دل شب های خیس بی ترانهاین تنفر این سیاهی هاست ، که می ماند انگارآخرِ این راه پر پیچ و خم من خوابِ ترس و وحشت و سیگار است انگارامشبم مثل هزار و یک شب قبل درد هایم را نوشتم من ولی فرق دارد انگار هزار و یک شب خواب ، چشم هایم گرفت از خستگی دیگر رهایی نیست انگار دیگر توانی نیسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 20:55

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «جــورچیــن» را در ادامه بخوانید.!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> کمدی الهی... جــورچیــن آسمان نیلگون را ورق می زنم... تمام دریا را قدم میزنم...کل این جهان بی آن را ...به دنبال چیزی می گردم...نیست...نیست و من انگار ، تکه ای از جورچین زندگی را گم کرده ام   جــورچیــن آسمان نیلگون را ورق می زنم... تمام دریا را قدم میزنم...کل این جهان بی آن را ...به دنبال چیزی می گردم...نیست... تمام دریا را قدم میزنم...کل این جهان بی آن را ...به دنبال چیزی می گردم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 20:55

آنچه تاکنون درباره «پوچی مطلق» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> کمدی الهی... پوچی مطلق یادش به خیر قبل ها ، دلم هوای بچگی ام را می کرد دلم برای نیمکت و گچ و زنگ مدرسه تنگ می شد برای همبازی های دوران کودکی ، برف بازی ، رگبار های بهاری ، تابستان ، ...حداقل آن روزها عطر آن خاطره ها ، مرا در مسیر زندگی ام حفظ می کرداما حال که به خود می اندیشم در اِنتهای پیچ و خم افکار پر ابهاممخود را در گوشه ی خیابان همانند علف هرزی که در زیر پلی در جوب روییده پیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 20:55

آنچه تاکنون درباره «لحظـه» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> کمدی الهی... لحظـه 1:13:20 چشمانم را می بندم...شروع به تصور می کنم...ساحلی پاک از انسان...صدای موج های خروشان مدیترانه ای... ابر های غول پیکری شبیه به پنبه که سر تا سر اسمان را پوشانده... باد...انگار باید عجله کرد و بسیار دیر شده فقط من هستم و من ...اماده ی چندمین مرگ بی آنکه اینبار ترسی به دل راه دهم 1:13:21چشم می گشایم منظره ها شاهدین بی زبانی اند که مرگ های بسیاری را در خود حل کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 20:55

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «مـــادر» را در ادامه بخوانید.!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> کمدی الهی... مـــادر آه مادر ... می بینی؟خاطرات ، فرزندت را به صلابه کشیده است هر چقدر که از دستش فرار می کنمبیشتر در باتلاق ترسناکش فرو می روممادرم...در تمامِ بی نهایتِ  قلبم،در اقیانوس بی کران فکرم،در آن سیلِ درد و آوارگی درگوشه گوشه ی روحم،تورا زوزه می کِشم ، تورا فریااااااااااااد می کِشم مادر بیا که دلم گریه در دامانِ تورا می خواهد بیا که مسکن دردِ من تویی بیا که حال جز تو هیچ ندانم.  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 20:55

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «هــَمه ی تــَـن».!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> کمدی الهی... هــَمه ی تــَـن شکایت از خدا ، راهی برای فرار از واقعیت بود  مشکل اینجاست...نزدیک تر از رگ گردنزنجیره ای پایدار از تمام چیزهایی که تنفر برانگیز بوداز همان آغاز زیستن تا به حال که چه مقاوم شکل گرفته و به وحدت رسیده این تـَن از پایه کج است. هــَمه ی تــَـن شکایت از خدا ، مشکل اینجاست...نزدیک تر از رگ گردناین تـَن از پایه کج است.شکایت از خدا ، مشکل اینجاست...نزدیک تر از رگ گردناین تـَنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 20:55

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «رَهیــدن» را در ادامه بخوانید.!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> کمدی الهی... رَهیــدن انگار که از جهانی دیگرم ...از کهکشانی دیگر ...موجودی نامیرا از  آندرومداء با دنیا غریبه ام ...هیچ چیز را نمی فهممم...هیچ کس را ...من در خوابــِ تلخـِ خلقـِ خالقِ خویش در پیِ رهیدنم  رَهیــدن انگار که از جهانی دیگرم ...از کهکشانی دیگر ...با دنیا غریبه ام ...هیچ چیز را نمی فهممم...هیچ کس را ...انگار که از جهانی دیگرم ...از کهکشانی دیگر ...با دنیا غریبه ام ...هیچ چیزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 20:55

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «پــسربَچه» را می‌خوانید.!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> کمدی الهی... پــسربَچه از رفتن می ترسیدمبه دنبال دلیل بودم برای ماندن پیدایم کرد ...طول کشید اما ، پیدایش کردم شیدایم کرد ...راه من نبود اما ، اطاعتش کردمنا امیدم کرد ...دردناک بود اما ، نگاهش کردمتا لحظه ی ناپدید شدنش...  پــسربَچه از رفتن می ترسیدمپیدایم کرد ...شیدایم کرد ...نا امیدم کرد ...تا لحظه ی ناپدید شدنش... از رفتن می ترسیدمپیدایم کرد ...شیدایم کرد ...نا امیدم کرد ...تا لحادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 20:55

شکایت از خدا ،

راهی برای فرار از واقعیت بود

مشکل اینجاست...

نزدیک تر از رگ گردن

زنجیره ای پایدار از تمام چیزهایی که تنفر برانگیز بود

از همان آغاز زیستن تا به حال

که چه مقاوم شکل گرفته و به وحدت رسیده

این تـَن از پایه کج است.

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: دوشنبه 28 مرداد 1398 ساعت: 4:36

انگار که از جهانی دیگرم ...

از کهکشانی دیگر ...

موجودی نامیرا از آندرومداء

با دنیا غریبه ام ...

هیچ چیز را نمی فهممم...

هیچ کس را ...

من در خوابــِ تلخـِ خلقـِ خالقِ خویش در پیِ رهیدنم

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: دوشنبه 28 مرداد 1398 ساعت: 4:36

از رفتن می ترسیدمبه دنبال دلیل بودم برای ماندن پیدایم کرد ...طول کشید اما ، پیدایش کردم شیدایم کرد ...راه من نبود اما ، اطاعتش کردمنا امیدم کرد ...دردناک بود اما ، نگاهش کردمتا لحظه ی ناپدید شدنش... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: دوشنبه 28 مرداد 1398 ساعت: 4:36

1:13:20 چشمانم را می بندم... شروع به تصور می کنم... ساحلی پاک از انسان... صدای موج های خروشان مدیترانه ای... ابر های غول پیکری شبیه به پنبه که سر تا سر اسمان را پوشانده... باد... انگار باید عجله کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 5:12

آه مادر ... می بینی؟ خاطرات ، فرزندت را به صلابه کشیده است  هر چقد&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدیان تاريخ: سه شنبه 1 خرداد 1397 ساعت: 22:25

صفحه بندی